تبليغاتX
...پرواز با تو باید -
 

 

 

یک تار مو برای پریشانی ام بس است...

 

انداختی هر پهلوان را بر زمینت

با چشم هایت ، گوی های آتشینت

 

من باختم ایمان و عقل ناقصم را

وقتی قسم خوردم به زیتونت ، به تینت

 

لبْ قرمزِ چشم آبی گیسو طلایی

الحمد لله و ربّ العالمینت

 

الحمد للّهی که مستم کرد از عشق

با پای خود آورد تا میدان مینت

 

باید ببینی لحظه ی جان دادنم را

رگ های من ارزانی حمام فینت

 

آهوی جنگل های سرسبز شمالی

ای گرگ های بی سروپا در کمینت

 

با دوستانت دشمنم ، بیرون بیاور

این مارها را از میان آستینت

 

اسطوره ی ناب غزل های منی تو

شهری خرابِ شعرهای دلنشینت

 

صد نه ، هزاران لشکر از دل های زخمی

مانده ست پشت سایه ی دیوار چینت

نفرین به من ، نفرین به من ، نفرین اگرکه

با من نباشد روزهای بعد از اینت

 

 

|+| نوشته شده توسط رضا نیکوکار در یکشنبه 1 دی1387  |
 
 
بالا